۱۳۸۶ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

اسپری خوش بو کننده مغز !!

اولی میرسه به دومی ٬ اول از در و دیوار صحبت میکنه ولی بعد از یک مدتی با توجه به این که میدونه  دومی از سومی خوشش نمیاد . سر صحبت رو به بدگویی از سومی باز  میکنه .  دومی هم از این که یک نفر پیدا شده و از سومی بد میگه خوشحال میشه و شروع میکنه به پرو بال دادن  به موضوع . خلاصه بعد از یک مدتی هر اولی و دومی خسته از حرفهای بیهوده ای که زده اند  ناگهان با سومی که مثل جن یک دفعه ظاهر شده مواجه میشوند  ٬ حالا سه تایی یک دل و یک زبون  حرف از چهارو می رو پیش میکشند و کلی پشت سر طرف صفحه میزارند ! یکی دو ساعتی نگذشته که  دومی میگه که کار داره و باید بره . و زحمت رو کم میکنه ٬ حالا این اولیه که دوباره سر صحبت را باز میکنه و  از روی خود شیرینی هم که شده از اختلاف قدیمی سومی و دومی استفاده کرده و کله پاچه دومی بیچاره رو میزاره روی دیگ !! ٬  و تازه به این هم بسنده نکرده  با دادن کمی روغن داغ حرفهای چند لچظه پیش  دومی رو میزاره کف دست سومی . حالا چهارمی هم که تا حالا گوش میکرده  نمیتونه از لذت وصف ناپذیر غیبت چشم بپوشه و  خودش رو وارد معرکه میکنه . 

هر  چهار تا دوست ماجرای  ما وقتی که شب به خونه بر میگردند بدون این که بدونند چرا این قدر احساس خستگی میکنند  ٬ با  این ادعا که روز خیلی پر کاری رو گذرانده اند  به زمین و زمان بد و بیراه میگن ٬  حالا دیگه باید برن بخوابند چرا که یک روز مفید و پر جنب و جوش دیگه رو در پیش رو دارند!! . 

 راستش رو بخواهید مطمئن نیستم که شما  که دارید این مطلب رو میخونید بتونید  خودتون رو جای یکی از شخصیتهای این داستان بزارید و لی مطمئن هستم که با چنین شخصیتهایی برخورد کردید منظورم  کسانی است  که  گاهی بدون این که دلیل اون رو بدونند  همیشه یک پای بازی دو به همزنی هستند . 


داشتم فکر میکردم اگر  فکر  های خوب آدمها بوی خوب میداد و فکرهای بد آدمها بوی بد میداد چه اتفاقی میافتاد .  اگر این طور بود حتما  تا حالا اسپری خوش بو کننده مغز ! برای بعضی از آدمهای نیک پندار  !! اختراع شده بود  . ولی اگر این طور بود  مطمئنا آدمها این قدر راحت به افکار منفی و بد اجازه نمیدادند که از سلولهای خاکستری مغزشون عبور کنند .


خلاصه  کلام این که اگر در مجلسی از کسی که شما با او مشکل دارید غیبتی به میان آمد ( اتمسفر افکار منفی حاکم شد  )  سخت ترین کار دنیا اینه که اسپری خیالی خوشبو کننده مغزتون رو بیرون بکشید و محیط رو با تزریق حرفها ی خوب به بحث جاری خوشبو کنید . 

من یک باید اعتراف کنم که توی عمرم کمتر کسی رو دیدم که تونسته باشه این کار رو انجام بده و راستش رو بخواهد در  اون چند مورد هم همیشه به بزرگی  اون آدمها حسرت خوردم ٬ 


از این به بعد امتحان کنیم و ببینیم فقط تجسم این که افکار بد ما بوی بدی در فضا منتشر میکنه چقدر میتونه جلوی خستگی های ناشی از تولید این افکار رو از خودمون دور کنه .

هیچ نظری موجود نیست: