اولی میرسه به دومی ٬ اول از در و دیوار صحبت میکنه ولی بعد از یک مدتی با توجه به این که میدونه دومی از سومی خوشش نمیاد . سر صحبت رو به بدگویی از سومی باز میکنه . دومی هم از این که یک نفر پیدا شده و از سومی بد میگه خوشحال میشه و شروع میکنه به پرو بال دادن به موضوع . خلاصه بعد از یک مدتی هر اولی و دومی خسته از حرفهای بیهوده ای که زده اند ناگهان با سومی که مثل جن یک دفعه ظاهر شده مواجه میشوند ٬ حالا سه تایی یک دل و یک زبون حرف از چهارو می رو پیش میکشند و کلی پشت سر طرف صفحه میزارند ! یکی دو ساعتی نگذشته که دومی میگه که کار داره و باید بره . و زحمت رو کم میکنه ٬ حالا این اولیه که دوباره سر صحبت را باز میکنه و از روی خود شیرینی هم که شده از اختلاف قدیمی سومی و دومی استفاده کرده و کله پاچه دومی بیچاره رو میزاره روی دیگ !! ٬ و تازه به این هم بسنده نکرده با دادن کمی روغن داغ حرفهای چند لچظه پیش دومی رو میزاره کف دست سومی . حالا چهارمی هم که تا حالا گوش میکرده نمیتونه از لذت وصف ناپذیر غیبت چشم بپوشه و خودش رو وارد معرکه میکنه .
هر چهار تا دوست ماجرای ما وقتی که شب به خونه بر میگردند بدون این که بدونند چرا این قدر احساس خستگی میکنند ٬ با این ادعا که روز خیلی پر کاری رو گذرانده اند به زمین و زمان بد و بیراه میگن ٬ حالا دیگه باید برن بخوابند چرا که یک روز مفید و پر جنب و جوش دیگه رو در پیش رو دارند!! .
راستش رو بخواهید مطمئن نیستم که شما که دارید این مطلب رو میخونید بتونید خودتون رو جای یکی از شخصیتهای این داستان بزارید و لی مطمئن هستم که با چنین شخصیتهایی برخورد کردید منظورم کسانی است که گاهی بدون این که دلیل اون رو بدونند همیشه یک پای بازی دو به همزنی هستند .
داشتم فکر میکردم اگر فکر های خوب آدمها بوی خوب میداد و فکرهای بد آدمها بوی بد میداد چه اتفاقی میافتاد . اگر این طور بود حتما تا حالا اسپری خوش بو کننده مغز ! برای بعضی از آدمهای نیک پندار !! اختراع شده بود . ولی اگر این طور بود مطمئنا آدمها این قدر راحت به افکار منفی و بد اجازه نمیدادند که از سلولهای خاکستری مغزشون عبور کنند .
خلاصه کلام این که اگر در مجلسی از کسی که شما با او مشکل دارید غیبتی به میان آمد ( اتمسفر افکار منفی حاکم شد ) سخت ترین کار دنیا اینه که اسپری خیالی خوشبو کننده مغزتون رو بیرون بکشید و محیط رو با تزریق حرفها ی خوب به بحث جاری خوشبو کنید .
من یک باید اعتراف کنم که توی عمرم کمتر کسی رو دیدم که تونسته باشه این کار رو انجام بده و راستش رو بخواهد در اون چند مورد هم همیشه به بزرگی اون آدمها حسرت خوردم ٬
از این به بعد امتحان کنیم و ببینیم فقط تجسم این که افکار بد ما بوی بدی در فضا منتشر میکنه چقدر میتونه جلوی خستگی های ناشی از تولید این افکار رو از خودمون دور کنه .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر